النا ودومین محرم زندگی
ا
لنایم چقدر زود گذشت ....
یکسال گذشت با یک چشم بر هم زدن دخترکم یکسال بزرگ شدی گاهی اوقات دوست دارم تا زودتر بزرگ
بشی ومستقل ...
گاهی اوقات هم وقتی فکر میکنم چقدر روزها پشت سر هم میاید ومیرود دلم میگیره از اینکه کودکیهای تو چه
زود تمام میشود النایم نمیدانم چه جوری مادر بودن را برایت توصیف کنم ولی خیلی حس عجیبیه بگذریم ..
امسال هم مثل پارسال النای عزیزم لباس علی اصغر به تنش کرد وبا بابایی رفت تو دسته عزاداری امام حسین
عزیزم انشاله همیشه بیمه امام حسین وحضرت ابوالفضل باشی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


النا ودومین محرم زندگی
